ميرزا محمد على وفا زواره اى

210

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

خداوندا ! مرا غم نى ، اگر خاكم اگر خاره * كنى هم خاره را لؤلؤ ، كنى هم خاك را گوهر ايضا له فى القصيدة تا فلك سلطان انجم ، مهر تابان يافته * در جهان شرع كى همچون تو سلطان يافته 172 هركجا راى تو ، خود را اى مه عزّ و علا * آفتاب خاورى با ذرّه يكسان يافته گوشهء بام جلالت را نپيموده است چرخ * خويشتن را تا به گرد خاك گردان يافته عقل با بحر شكوهت چرخ گردون « 1 » را ز قدر * چون خرآسى در ميان بحر عمّان يافته بهر چوگان‌بازى شخص جلالت ، روزگار * از هلال و از كواكب ، گوى و چوگان يافته عكسى از راى ضيابخش همايون تو بود * آنچه اندر طور سينا ، پور عمران يافته اى كليم وقت ! بهر دفع فرعون ستم * كلك سحار از كَفَت آثار ثعبان يافته عكسى از راى تو در آيينهء گردون فتاد * روزگار آن عكس را خورشيد تابان يافته عقل حيرانِ ضمير نكته‌دانت شد ، بلى * خويشتن را طفل در آيينه حيران يافته سرورا ! از حسرت بحر سخايت عقدها * از دُر شهوار بر دل ، بحر عمّان يافته دايه لطفت كه چشم عالى امكان بدوست * آسمان را همچو طفلى ، خود به دامان يافته

--> ( 1 ) - گردان